سبک زندگیگفتگو

از طراحی راکتورهای هسته‌ای تا کسب و کار رویاها

تولد یک کسب و کار گاهی شبیه پیدایش یک رویا است و حالا یک کارآفرین مسیر دشوار بازار کار را با تجسم رویاهایش واقعی کرده و می‌تواند رویاهای زیبایش را در قاب‌های کوچک با مشتریانش به اشتراک بگذارید.

ایران بان‌نو-اکرم سادات حسینی؛ صالحه محمدی کارآفرین ۳۷ ساله مسیر ویژه‌ای را پیموده و با تلاش و ذوق لباس صنایع خلاق فرهنگی را بر پیکر رویاهای کوچکی کرده که حالا نه تنها قابل نمایش است بلکه هر کسی می‌تواند مشتری آن باشد، او موفق شده رویاهای خود را در قاب بگنجاند و حالا صاحب کسب و کار «رویا مُد» است. می‌توان گفت هر کسب و کاری و آفرینش هر کاری داستانی دارد اما گاهی برخی از اشخاص موقعیت‌هایی را خلق می‌کنند که بسیار داستان آنها خواندنی می‌کند در واقع در پس هر کارآفرینی داستان زندگی یک کارآفرین نهان است او که نقش اول یک داستان واقعی را ایفاء کرده است در ادامه مسیری که خانم «صالحه محمدی» برای «رویا مُد» پیموده، حتی ترسیم و طراحی کرده و با همت عالی خود ساخته را با بیان خودش مرور می‌کنیم.

لطفاً خودتان و کسب و کارتان را معرفی کنید.

من صالحه محمدی هستم، ۳۷ ساله و مادر دو کودک، رشته لیسانس من مهندسی شیمی، طراحی فرآیندهای نفت و گاز بود و مدتی هم در این حوزه کار مهندسی انجام دادم؛ فوق لیسانس من رشته مهندسی هسته‌ای و طراحی راکتورهای هسته‌ای از دانشگاه شهید بهشتی بود و در این حوزه هم مدتی فعالیت داشتم و خدمات مفیدی ارائه دادم، بعد از اتمام کارم در سازمان انرژی اتمی که همزمان با تولد فرزند اول من بود به دلیل مخاطراتی که کار با مواد اکتیو دارد و البته به دلیل برخی اتفاقات که پشت سر هم رخ داد و استاد خوبم آقای دکتر شهریاری شهید شدند، تصمیم گرفتم که برای مدتی در این حوزه فعالیت نداشته باشم و مجدد به سمت رشته لیسانسم رفتم و همکاری در پروژه‌ای مربوط به استحصال پارافین متعلق به شرکت ایرانول را بر عهده گرفتم و به عنوان مهندس مشاور فرآیند جدیدی برای آنها تعریف و در نهایت فرآیندها را افزایش دادیم که بتوانند تولید خود را ارتقاء دهند.

چطور از این مسیر علمی و حوزه انرژی نفت و گاز و اتم به کسب و کار خود ساخته رسیدید؟

پایان یافتن پروژه در شرکت ایرانول برابر با این بود که فرزند دومم را باردار بودم و ماه‌های پایانی بارداری من بود و می‌دانست احتمالاً حضورم در شرکت‌های مهندسی سخت خواهد شد، جویای کار بودم اما امیدی نداشتم که بتوانم مجدد کار مهندسی را حتی تا بعد از تولد فرزندم از سر بگیرم و به اجبار خانه نشین شدم؛ از آنجاییکه کارهای خانه همیشه خیلی برای من سریع انجام می‌شد و کارهای روزانه خانه برایم خیلی پیچیده نبودند و من زمان آزاد زیادی داشتم دنبال این بودم که کاری انجام بدم. همسرم آن زمان مدیریت می‌خواند و پیشنهاد می‌داد در زمینه زنان و بانوان فعالیتی انجام دهم و به من می‌گفت فکر کن ایده‌ای در این رابطه داشته باش و فکر می‌کردم دنیای ایده‌ها پُر است که شروع کار جدید احتمالاً خیلی سخت است. من در گذشته خیاطی و نقاشی بلد بودم و کارهای هنری را دوست داشتم اما نه به صورت جدی و در آن زمان که مجبور بودم در خانه باشم برای بچه جدیدی که قرار بود متولد شود سعی کردم لباس بدوزم و کار هنری انجام دهم و یکی از از کارهایی که برای اتاق بچه آماده می‌کردم کاردستی طوری بود از آن چیزهایی که دوست داشتم بخرم ولی امکان آن نبود یا به این دلیل که برای اتاق کودک مناسب نبود از نظر فضا و کوچکی اتاق و آن علاقمندی خودم را در حد یک ماکت در یک قاب کوچک گنجاندم که اگر چه امکان گذاشتن این وسیله در اتاق کودک وجود ندارد اما حداقل این نمادی است از آنچه در ذهن من است و این سرآغاز یک راه شد.

بیشتر توضیح دهید که چطور از تزئین اتاق کودک خود به ایده کسب و کار رسیدید؟

در یک مهمانی کارهای کوچک من بسیار مورد توجه و علاقه قرار گرفت و بسیار برایشان جذاب بود که بخشی از علاقمندی‌هایم را کوچک کردم و با آن فضاسازی کوچک خیلی خوب ارتباط گرفتند و این حس به آنها هم منتقل شد و می‌گفتند آدم احساس می‌کند در همان حال و هوای اتاق است با اینکه وسایل کوچک هستند و از کوچک بودن وسایل داخل قاب رویایی ذوق زده شدند و احساس کردم شاید یک وجه مشترک بین همه ما آدم‌ها چیزهای کوچکی است که آنها را نداریم، در ذهنمان هستند و هیچ وقت برای داشتن و یا ساختن آنها دست به کار نشدیم و همیشه دو بعدی بودند و شاید اگر حجم داشته و سه بعدی باشند و ملموس هم با دنیای کودکی ما ارتباط بیشتری دارند و حس ما از عینی شدن تصویر ذهنی جذاب است. بعد فضاهای دیگری از اتاق خواب، نشیمن و حتی سرویس بهداشتی را در قاب کوچک گنجاندم و در همان جمع خانوادگی نشان دادم و آنها هم خیلی ذوق زده شدند و برایشان جالب بود.

چطور رویاهای کوچک شما مسیر بازار و کسب و کار را طی کرد؟ از کجا مسیر فروش را آغاز کردید؟

بعد از استقبال دوستان و آشنایان نزدیک همسرم گفت چند قاب بساز و برای فروش به مغازه‌ها نشان بده و ببین بقیه مردم هم همین نظر را دارند یا نه؟ من گفتم این وسایل را برای خودمان ساختم اما او گفت وقتی اینطور مورد توجه است بیا و امتحان کن و من قبول کردم منتها گفتم من می‌سازم و شما ببر به مغازه‌ها بده و او قبول نکرد و گفت این کار دست خودت هست و خودت معرفی کن به مغازه‌ها و اینجا باید بگویم این کار از صد لکچر (نطق و سخنرانی) دانشگاهی برای من سخت‌تر بود. من که تجربه ارائه و صحبت در جلسات مهندسی داشتم و از پایان نامه دفاع کرده بودم و مشکلی در صحبت کردن در جمع نداشتم برای من ارائه چنین کاری یعنی معرفی قالب‌های کوچکم به مغازه‌داران و فروشنده‌ها، سخت‌ترین کار دنیا بود و تا آن زمان چنین کاری انجام نداده بودم و خیلی برایم سخت و مشکل بود که به یک نفر بگویم من این کار را درست کردم و تو بیا این محصول را از من بخر و این را هم بگویم که قبل از آنکه از هر طرحی ۵ تا ۱۰ نمونه درست کنم همسرم کلی کنترل کیفی انجام می‌داد و کیفیت و استحکام قاب‌ها را با وسواس چک می‌کرد و با وجود آنکه سعی می‌کردم بسته بندی خوب و زیبا و البته مقرون به صرفه هم داشته باشند زمانیکه این محصولات را برای عرضه به فروشگاه‌ها می‌بردم، فروشنده‌ها به محض رویت می‌گفتند این اجناس خارجی را از کجا آوردی؟ ولی وقتی می‌گفتم خودم ساختم می‌گفتند خیلی خوب درست کردی! آفرین اما ما جنس ایرانی نمی‌خریم و همه اجناسمان را از چین می‌آوریم. وقتی علت را جویا می‌شدم می‌گفتند جنس چینی سود بهتری دارد، دلایل دیگری که می‌گفتند این بود که مشتری فقط جنس خارجی می‌خرد و تمام اجناس مغازه ما خارجی است و نمی‌توانیم جنس ایرانی بگذاریم و کلاس مغازه ما کم می‌شود در واقع اینها سختی معرفی محصولات هنری من به مغازه‌داران بود که بتوانم آنها را قانع کنم که محصول من را حداقل در معرض دید بگذارد، واقعاً کار مشکلی بود. تا اینکه پس از صحبت با حدود ۱۰ فروشگاه یک فروشگاهی پذیرفت محصول و جنس من را در ویترین بگذارد که اگر فروش برود پولش را پرداخت کند که همان سیستم اصطلاحاً امانی بود! من هم کارهایی که درست کردم را گذاشتم و بعد از آنکه فروش رفت چندین کار دیگر را به سفارش فروشنده آماده کردم و به فروشگاه رساندم و به همسرم گفتم حالا که فروش رفته بیا چند جای دیگر هم برویم و او خندید و گفت هر وقت ۱۰ فروشگاه محصول تو را پذیرفتند و فروختند خوشحال باش! همان شب چند فروشگاه رفتم و آنها هم قبول کردند که برای فروش بگذارند.

توسعه کسب و کار شما چطور اتفاق افتاد و چه راهی را در پیش گرفتید؟

این وقایع مربوط به سال ۹۴ است و همزمان در اینستاگرام هم نمونه محصولات را گذاشتم و تعداد فالوئرهایم کم بود و رونق نداشت و در کمتر از دو هفته ۱۰ مغازه قانع شدند محصول من را بفروشند و با خوشحالی به همسرم گفتم دیدی حالا ۱۰ مغازه پذیرفتند و او گفت آفرین و حالا اگر موفق شدی با ۵۰ مغازه کار کنی موفق هستی ضمن آنکه باید ببینی این ۱۰ مغازه پول جنس‌های تو را می‌دهند؟ و باور کنید کمتر از یکماه آن مغازه‌ها دو تا سه سری سفارش دیگر گذاشتند و ناگهان اینستاگرام من بالا آمد و یک سری از مغازه‌دارهای دیگر سفارش دادند و من آن اتاقی که برای دخترم آماده کرده بودم بعد از سه ماه تمام تخت و کمد کودک را جمع کردم و یک میز کار گذاشتم تا به صورت جدی سفارش‌ها را درست کنم! شب‌ها در زمان‌هایی که خواب بود سفارش فروشگاه‌ها را آماده می کردم و چند ماه بعد به قدری حجم کار زیاد شد که کارها در یک اتاق جمع نمی‌شد و به هال و پذیرایی خانه هم ورود کردم برای تولید محصولات و کمتر از هشت ماه آنقدر کارها زیاد بود که سراسر خانه پر شد از شیشه و مقوا و کارتن و وسایل دیگر و پدر و مادرم نگران بودند با وجود بچه کوچک و قطعات ریز وسایل کار و شیشه و … خطر آفرین است. بعد از یکسال همسرم که دفتر معماری داشت از کار خودش جدا شد تا در تولید محصول کمکم کند و فرآیندهای بهتری داشته باشیم و در این فاصله مادرم چند نفر را معرفی کرد و کار را به آنها یاد دادم و در خانه بخشی از سفارش‌ها را انجام می‌دادند اما همچنان یک حجمی از کار در خانه ما انجام می‌شد. بعد از یک مدتی که بچه‌هایم را مهد کودک می‌گذاشتم به صورت اتفاقی مدیر مهد کودک متوجه محصولات من شد و گفت پارکینگ منزلش برای کارگاه کار قابل استفاده است و پارکینگ او را اجاره کردیم و افرادی که در خانه بخشی از کارها را انجام می‌دادند برای زمان‌های آزاد خودشان به کارگاه آمدند و اینطور شد که اولین کارگاه من ایجاد شد و آن زمان بسیار در مضیقه بودم و آن زمان با ۸۰۰ هزار تومان پول بیمه بیکاری‌ام کارم را شروع کردم و موقعی که هنوز اندوخته‌ای نداشتم همه پولم را صرف مواد اولیه می‌کردم و اینطور شد که هدایایی که برای دخترم آورده بودند را فروختیم و آمدن او برایمان سبب خیر و برکت شد و این پول اجازه اولین کارگاه من شد.

****

حالا کسب و کار خانم محمدی رونق خوبی دارد و خودش سایت فروشگاهی هم تاسیس کرده و در سایت فروش آنلاین و معروف دیجی کالا رکورد خوبی برای فروش محصولات خود ثبت کرده است و کارهای جدی در پیش گرفته است.

و از نظر توسعه علمی هم خودش را بیش از گذشته نسبت به کسب و کار تجهیز کرده است.

******

بفرمایید مسیر کار شما چطور حرفه‌ای شد؟

به لطف خدا، توانستیم در این مدت، فضای کسب و کارمان را گسترش و با تولید محصولات جدید و جذاب برای مخاطبین، بازار رو به رشدی را ایجاد نماییم. ما در این مدت از هیچ سرمایه گذار خارجی یا تسهیلات خاصی استفاده نکردیم و سعی کردیم با بهبود فرآیندها و خلاقیت، ضمن حفظ کیفیت، هزینه ها را کنترل و کاهش دهیم.

همچنین توانستیم با ایجاد و بسترسازی در حوزه فروش مجازی، فروشگاهی و فروشگاه های زنجیره ای درآمدزایی کرده و برای افراد بیشتری کارآفرینی کنیم.

   ان شاالله در سال جدید، در زمینه صادرات و گسترش، با حمایت های دولت  بتوانیم گام های بلندتری برداریم.

در این خلال من و همسرم جهت پیشبرد اصولی تر کسب کار، رشته MBA را آموختیم و افق های جدیدی برای تولید پیش رویمان قرار گرفت. دیگر دنیای آدم کوچولو ها هم برایمان بزرگ بود و هم کوچک.  تخصص معماری همسرم و خلاقیت و تعامل من با بازار، ما را بر آن داشت تا با امکانات و توان تولید داخلی و دانش های قبلی مان، محصولات جدیدی مانند شمع، سبدهای تزیینی و … را نیز تولید کنیم و سبد محصول، گسترده تری را ارایه نماییم.

در این مجموعه به صورت تمام وقت، ۸ نفر و نیمه وقت، ۵ نفر مشغول به فعالیت هستند؛ و از  تخصص های گرافیک، کامپیوتر، طراحی صنعتی، معماری، عکاسی، زبان، مهندسی صنایع و برق نیز بهره برده ایم. اما بیشترین بار تولید محصولات بر دوش حدود ۲۵ تن از زنان خانه دار و هنرمندیست که کار مونتاژ و تولید را انجام می دهند و در شرایط اقتصادی کنونی، به خانواده هایشان کمک کنند.

حمایت هایی مانند: 

      – رسمیت بخشیدن به ماهیت محصولات تولیدی این مجموعه در حوزه صنایع دستی.

– تامین نقدینگی برای بسترسازی مناسب جهت توسعه محصولات و نیز حضور در بازارهای بین المللی و خارجی در حوزه کشور های خلیج فارس، قفقاز و اروپای غربی.

  تسهیل در قوانین مربوط به مالیات ارزش افزوده برای داشتن شرایط رقابتی با بنگاه‌های غیررسمی فعال در این حوزه.

چطور نیازهای و سلیقه مشتری مورد توجه شما بوده؟ به فکر بازارهای بزرگ‌تر هم بودید؟

مخاطبان اصلی محصولات رویامد در حال حاضر، بانوان متاهل، از قشر متوسط جامعه  با رنج سنی ۲۰ تا ۳۵ سال و علاقمند به سبک زندگی مدرن هستند.

خوشبختانه موفق شده‌ایم که علاوه بر نظر مخاطبان داخلی، توجه مشتریان خارجی را نیز جلب نماییم، و در تلاش برای ایجاد بازار صادراتی پایدارتر هستیم.

در دو سال اخیر با توجهی که به امر فروش آنلاین داشتیم، زیر ساخت‌های مناسبی برای فروش مجازی ایجاد کردیم که شرایط بهتری برای معرفی محصولات رویامد را به صورت فراگیر، ایجاد نمود. فروش مستقیم به تاجرانی از کشورهای همسایه مانند عراق و عمان و آذربایجان بخشی از این موفقیت‌ها بوده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا